آیاامامت تنها با وصیت مکتوب پیامبر شناخته میشوند؟

آیاامامت تنها با وصیت مکتوب پیامبر شناخته میشوند؟ image

295 0
1399/8/21

آیاامامت تنها با وصیت مکتوب پیامبر شناخته میشوند؟

آیا امامت ائمه علیهم السلام تنها با وصیت مکتوب پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» شناخته میشوند؟

تقریر مبحث:

اتباع احمدبصری مدعۍ هستند بدون وصیت مکتوب پیامبر « صلی الله علیه و اله » یعنی وصیتی که پیامبر «صلی الله علیه و اله» در لحظات آخر عمر شریفشان به امیرالمومنین «صلوات الله علیه » املاء کردند و حضرت مولی الموحدین «صلوات الله علیه» با دست خط خویش نوشتند راهی برای اثبات امامت و ولایت ائمه اطهار علیهم السلام نیست...!

یا للعجب که شیعه ای چنان از اعتقادات خود دور شود و به جایی برسد که چنین سخنی را بر زبان جاری کند و به مفهوم آن جاهل باشد !! در این باره میخواهم بگویم ( جدلا و تنزلا لمقام البحث)   فرضا  اصلا ما گزارشی از وصیت مکتوب پیامبر « صلی الله علیه و اله »  بغیر از روایت شاذ نادر و ضعیف و مضطرب و مردود روایت منقول در ڪتاب الغیبه طوسی که احمد و اتباع وی آن را مستمسک وقرار داده اند   نداشته باشیم !!! ( که صد البته داریم )

آیا واقعا اهل بیت هیچگونه دلیلی بر امامت خود بغیر از این وصیت مڪتوب نداشتند؟؟

آیا واقعا اگر ما گزارشی نداشته باشیم از آن وصیت مکتوب شیعه نیستیم  و راهی برای اثبات امامت ائمه اطهار علیهم السلام  نداریم؟؟؟

و سوال مهم دیگر این است که آیا اصلا این وصیت مکتوب فی نفسها صلاحیت استناد و افحام و اسکات خصم و احتجاج بر معاند و منکر دارد؟

پاسخ:

برای روشن شدن این سوالات بهتر است به روایاتی که که مشیر به ماجرای کتابت وصیت در لحظات آخر عمر پیامبر « صلی الله علیه و اله » هستند نگاهی کنیم و ببینیم اصلا وصیت مکتوب پیامبر«ص» در چه شرایطی نوشته شد تا پاسخ تمام این سوالات روشن گردد.

۱- این وصیت در خفاء و پنهانی نوشته شد :

آنچه که نزد فریقین ثابت است این است که در ماجرای رزیة یوم الاثنین یا همان رزیة یوم الخمیسِ اهل سنت ، آن مرد اجازه نداد پیامبر « صلی الله علیه و اله »   وصیت خود را در حضور مردم بنویسد و ندای « حسبنا کتاب الله» سر دادند و پیامبر« صلی الله علیه و اله » را متهم به هذیان گویی کرد ، بعد از این ماجرا پیامبر « صلی الله علیه و اله »   هم مامور گشتند که مردم را خارج کنند و دیگر وصیتی در مقابل مردم ننویسند. هنگامی که مردم خارج شدند پیامبر  در یک جمع خصوصی وصیت را نوشتند.و به حضرت امیرالمومنین صلوات الله علیه فرمودند  دوات و صحیفه ای حاضر کنایشان نیز چنین کردند.

وَ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ، قَالَ: سَمِعْتُ سَلْمَانَ يَقُولُ سَمِعْتُ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلَامُ- بَعْدَ مَا قَالَ ذَلِكَ الرَّجُلُ مَا قَالَ وَ غَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ دَفَعَ الْكَتِفَ-: أَلَا نَسْأَلُ رَسُولَ اللَّهِ عَنِ الَّذِي كَانَ أَرَادَ أَنْ يَكْتُبَ فِي الْكَتِفِ مِمَّا لَوْ كَتَبَهُ لَمْ يَضِلَّ أَحَدٌ وَ لَمْ يَخْتَلِفْ اثْنَانِ  فَسَكَتُّ حَتَّى إِذَا قَامَ مَنْ فِي الْبَيْتِ وَ بَقِيَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ وَ ذَهَبْنَا نَقُومُ أَنَا وَ صَاحِبِي أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ، قَالَ لَنَا عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ: اجْلِسُوا.فَأَرَادَ أَنْ يَسْأَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ نَحْنُ نَسْمَعُ، فَابْتَدَأَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ: «يَا أَخِي، أَمَا سَمِعْتَ مَا قَالَ عَدُوُّ اللَّهِ أَتَانِي جَبْرَئِيلُ قَبْلُ فَأَخْبَرَنِي أَنَّهُ سَامِرِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ أَنَّ صَاحِبَهُ عِجْلُهَا «2»، وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ قَضَى الْفُرْقَةَ وَ الِاخْتِلَافَ عَلَى أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي، فَأَمَرَنِي أَنْ أَكْتُبَ ذَلِكَ الْكِتَابَ الَّذِي أَرَدْتُ أَنْ أَكْتُبَهُ فِي الْكَتِفِ لَكَ، وَ أُشْهِدَ هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَةَ عَلَيْهِ، ادْعُ لِي بِصَحِيفَةٍ». فَأَتَى بِهَا.فَأَمْلَى عَلَيْهِ أَسْمَاءَ الْأَئِمَّةِ الْهُدَاةِ مِنْ بَعْدِهِ رَجُلًا رَجُلًا وَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَخُطُّهُ بِيَدِهِ. وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إِنِّي أُشْهِدُكُمْ أَنَّ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِمْ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ.[1]

ترجمه :

ابان از سليم بن قيس نقل كند كه گفت: شنيدم كه سلمان مى‏گويد: پس از آنكه آن مرد، آن سخن زشت را گفت و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم خشمگين شد و استخوان كتف را براى نوشتن وصيّت رها كرد، شنيدم كه على عليه السّلام گفت: «آيا از رسول خدا آنچه را كه مى‏خواست بر استخوان كتف بنويسد كه اگر مى‏نوشت احدى گمراه نمى‏شد و حتى دو نفر هم اختلاف پيدا نمى‏كردند، نپرسيم؟» خاموش شدم تا كه هر كس در خانه بود برخاست و رفت و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام باقى ماندند، من و ابو ذر و مقداد هم مى‏خواستيم برخيزيم و برويم كه على عليه السّلام به ما فرمود: بنشينيد! مى‏خواست از رسول خدا بپرسد و ما هم گوش كنيم. رسول خدا آغاز كرد و فرمود: «اى برادر! شنيدى دشمن خدا چه گفت! اندكى پيش جبرئيل آمد و مرا خبر داد كه او سامرى اين امّت و رفيقش گوساله آن است و اينكه خداوند پس از من اختلاف در اين امّت را مقدّر فرموده و به من دستور داده كه آن نامه را بنويسم، حال مى‏خواهم آن را براى تو بر كتف بنويسم و اين سه نفر را بر آن گواه گيرم، برگه‏اى بياور». براى حضرتش كاغذى آورد. بر آن نامه ائمّه هدى را پس از خود، يكى پس از ديگرى املا فرمود و على عليه السّلام نوشت. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: من شما را گواه مى‏گيرم كه برادرم، وزيرم، وارثم و جانشينم در ميان امّتم، على بن ابى طالب است، سپس حسن سپس حسين، سپس نه نفر از فرزندان حسين.»

همچنین در خود روایت مورد استناد اتباع احمد بصری آمده است که این ماجرا در نیمه شب و در شب وفات پیامبر «صلی الله علیه و آله » بوده است نه در آن جمع شلوغ و در حضور دیگران.

قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فی اللیله التی کانت فیها وفاته لعلی علیه السلام: یا أبا الحسن أحضر صحیفه ودواه.[2]

پس آنچه که تا کنون به آن رسیدیم این است که این وصیت به صورت پنهانی و غیر علنی و ایضا در یک جمع بسیار خصوصی نوشته شد.

آیا وصیتی که در پنهانی نوشته شود قابلیت استناد دارد برای مردم و معاندین ولی نصوص پیامبر «صلی الله علیه و آله»  در جمع مردم مانند حدیث ثقلین و منزلت و اثنی عشر و غدیر ......قابل استناد نیستند؟!

مردمی که در غدیر نص بر امامت و خلافت را شنیدند و منکر شدند آیا وصیتی که با چشمان خود ندیدند و حضرت  امیرالمومنین صلوات الله علیه بخواهد آن را اعلام کند را قبول میکنند؟

چگونه است نصی که از زبان پیامبر در بین ۱۲۰۰۰۰نفر اعلام شده است مورد پذیرش نیست ولی وصیتی که در خفا و پنهانی نوشته شده است را مردم قبول میکنند؟

۲- وصیت به دست خط حضرت امیرالمومنین صلوات الله علیه است.

همانگونه که در روایت گذشت این وصیت به دست خط حضرت امیرالمومنین «صلوات الله علیه» نوشته شد.

فَأَمْلَأَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَصِيَّتَه‏ [3]

طبق این عبارت حضرت پیامبر ص تنها املاء میکردند و وصیت را با دست خط خویش ننوشتند.

همچنین در روایت کتاب سلیم بن قیس هلالی که اتباع آن را موید برای حدیث ضعیف الغیبه میدانند آمده است که

فَأَمْلَى عَلَيْهِ أَسْمَاءَ الْأَئِمَّةِ الْهُدَاةِ مِنْ بَعْدِهِ رَجُلًا رَجُلًا وَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَخُطُّهُ بِيَدِهِ. [4]

پیامبر «صلی الله علیه و اله»  ائمّه هدى پس از خود را يكى پس از ديگرى املا فرمود و حضرت امیرالمومنین «صلوات الله علیه»  نوشتند.

پس وصیت به دست خط خود حضرت امیرالمومنین صلوات الله علیه نوشته شد! یعنی یک وصیت پنهانی  با دست خط خود حضرت امیرالمومنین صلوات الله علیه.

چگونه است مردم که وقتی پیامبر «صلی الله علیه و اله »  فرمودند: ای علی جایگاه تو نسبت به من  به منزله هارون است نسبت به موسی .....علی خلیفه بعد از من است......علی وزیر من است...........حسن و حسین امامان بعد از من هستند......نام تک تک ائمه علیهم السلام را فرمودند.....نسب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را فرمودند..

همه اینها را قبول نکنند......و بعضی گفتند هرچه گفتی قبول کردیم ولی دیگر بخواهی پسرعمویت و دامادت را بر ما متولی کنی دیگر قبول نمیکنیم..

ولی اگر برای آن ها یک وصیتی توسط حضرت امیرالمومنین صلوات الله علیه که در یک شرایط پنهانی و مخفیانه نوشته شده است و آن هم حضرت امیرالمومنین صلوات الله علیه با دست خط خویش نوشتند را قبول میکنند؟

مانند این است کسی مدعی شود که نماینده رییس جمهور است به وی گفته شود گواهی بیار از رییس جمهور که تو نماینده وی هستی نامه ای را با دست خط خود بیاورد و بگوید این هم نامه رییس جمهور بگویند اینکه دست خط تو هست ممکن است تو جعل کرده باشی بگوید نه این را وقتی من و رییس جمهور بودیم ایشان به من گفتند این را بنویسم و منم نوشتم ایا حرفش قبول میشود؟

آن مردم مدینه ای که بعد از شهادت پیامبر ص به خانه وحی حمله میکنند و حبیبه و دختر  پیامبر «صلی الله علیه و اله » را با آن وضع فجیع  مورد ضرب قرار میدهند و حضرت امیرالمومنین صلوات الله علیه را با آن همه جسارت کشان کشان به مسجد ببرند به گونه که حضرت امیرالمومنین صلوات الله علیه فرمودند ترسیدم حسنین من زیر دست و پای مردم کشته شوند و حضرت سیدالوصیین صلوات الله علیه را  تهدید به قتل کنند حاضر هستند چنین نامه ای را با دست خط حضرت امیرالمومنین صلوات الله علیه قبول کنند؟

جواب روشن است این چنین نامه و وصیت نامه ای فی نفسها قابلیت استناد برای امامت و وصایت نداشت به همین جهت وقتی حضرت صدیقه سلام الله علیها در مقام دفاع از ولایت و امامت بربیایند :

میفرمایند

عن عاصم بن عمر عن محمد بن أسيد في حديث أنه سأل فاطمة فقال: هل نص رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قبل وفاته على علي بالإمامة؟ قالت: وا عجبا أنسيتم يوم غدير خم؟ قلت: قد كان ذلك و لكن أخبريني بما أسرّ إليك فقالت: أشهد اللّه تعالى لقد سمعته يقول: علي خير من أخلفه فيكم، و هو الإمام و الخليفة بعدي، و سبطاي‏ و تسعة من صلب الحسين أئمة أبرار لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديين‏[5]

آیا غدیر را فراموش کردید که به علی پشت کردید و با دیگری ید بیعت دادید؟؟؟؟

چرا حضرت صدیقه طاهره - جان عالم به فدایش – همانند اتباع احمد بصری نفرمودند آیا منکر وصیت مکتوب هستید؟ آیا منکر وصیت شب وفات هستید؟

چرا در احتجاج های امیرالمومنین صلوات الله علیه چه در شورای عثمان چه در رحبه و چه در جاهای دیگر یاد نشده است که به مردم خطابه بخوانند و وصیت مکتوب را جز ادله بر امامت خود معرفی کنند؟ چرا تنها به ایات و روایات پیامبر «صلی الله علیه و اله »   در شان خویش استناد کردند؟

چرا هیچ یک از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در جواب ( بم یعرف الامام - امام با چه چیزی شناخته میشود)  نفرمودند بالوصیة المکتوبه لیلة الوفاة ، با وصیت مکتوب شب وفات؟!

چرا هیچ یک از ائمه معصومین علیهم السلام و یا یاران خود مانند هشام بن الحکم و مومن الطاق و ...در مناظرات خود وقتی سوال از امام و امامت شد نفرموند وصیت مکتوب....؟؟؟

چه شد که این روایت نزد مدعیان دروغین شیخیه و احمد بصری و.....شد تنها وصیت قابل استناد برای امامت؟؟

پاسخ این همه پرسش یکی است....

این وصیت تنها برای خود اهل بیت علیهم السلام بود مانند دیگر مواریث و کتاب مختوم و....که برای خود اهل بیت علیهم السلام بود نه برای استناد و احتجاج و یا افحام و اسکات منکرین و معاندین و خصم...

پس اتباع احمد بصری که از سر جهل به این فرقه پیوستند به امام زمان علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام برگردید و فریب این شیاد ها را نخوردید....

 

 

 

 

[1] كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 877

[2] الغيبة (للطوسي)/ كتاب الغيبة للحجة، النص، ص: 150

[3] همان

[4] كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 87

[5] إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج‏2، ص: 177

دیدگاه خود را به اشتراک بگذارید.


آخرین مطالب سایت


برنامه زمانبندی دومین دوره سراسری نقد یمانی
برنامه زمانبندی دومین دوره سراسری نقد یمانی

اطلاعیه دومین دوره نقد مدعی دروغین یمانی سال 1400 (ماه مبارک رمضان1442 هجری)

ابن تيمه شيخ الإسلام وهابيت
ابن تيمه شيخ الإسلام وهابيت

آراء و فتاواى وى درباره توحيد، زيارت قبور و تبرک و توسل و شفاعت ، مبناى نگرش وهابيت در مسائل مختلف قرار گرفته است. هر چند آراء شاذ و تندروانه ابن‌ تيميه درباره اين موضوعات و در عين حال نگرش تعصب آميزش به مذاهب اسلامى، نقش یک مؤسس را در جريان سلفى به وى داده است؛ولى بايد توجه داشت كه پيش از وى نيز شخصيت‌هايى چون بربهارى (م.329ق) و برخى حنبليان تندرو چنين ديدگاه‌هايى داشته‌اند اما هیچ یک مثل وی تا این مقدار بر حیات جامعه اسلامی تاثیر نداشته تا جایی که همانگونه که بیان خواهد شد غده سرطانی وهابیت امروزه که بر جان مسلمانان بلکه جهانیان افتاده است فرزند نا خلف این افکار وآراء انحرافی وی می باشد.

علم غيب اولياى الهى در قرآن مجيد
علم غيب اولياى الهى در قرآن مجيد

مساله علم غیب از مسال چالش برانگیز میان شیعیان و وهابیت می باشد که در این مقاله با نگاه قرآنی به این مساله پرداخته شده است.



v>