اثبات مشروعیت استغاثه از کتب اهل سنت

اثبات مشروعیت استغاثه از کتب اهل سنت   image

163 0
1399/8/20

اثبات مشروعیت استغاثه از کتب اهل سنت

 

نمونه هايى از روايات جواز استغاثه در كتاب هاى اهل سنت

مقدمه

ادله جواز استغاثه در كتاب وسنت ودر كتاب هاى مسلمانان به وفور بيان شده است اما با اين همه ملاحظه مى شود كه وهابيت خبيث مسلمانان را به خاطر استغاثه كردن تكفير مى كنند وفتوا به قتل آنها مى دهند.مثلا محمد بن عبدالوهاب   - بنيانگذار وهابيت - در كتاب الرسائل الشخصية صفحه 154 مى نويسد:

وَأن قَصْدَهُمُ المَلائِكَةُ وَالأنبياءُ وَالأولِيَاءُ يُرِيدُونَ شَفَاعَتَهُمْ وَالتَّقَرُّبَ إِلَى اللَّهِ تَعالَى بِهِم هُوَ الَّذي أَحَلَّ دِماءَهُم وأموالَهُم

یعنی کساني که از ملائکه و انبياء و اولياء شفاعت طلب مي‌کنند و مي‌خواهند بدين وسيله‌ به خداوند تقرب پيدا کنند، جان و مالشان هدر است و اموالشان بايد مصادره شود.

ویا در  در کتاب «الدرر السنیة» جلد اول از «محمد بن عبدالوهاب» نقل شده است که می‌گوید:

اَلشِّرْكِ بِاللَّهِ مِثْلَ أَنْ تَدْعُوَ نَبِيّاً مِنَ اَلْأَنْبِيَاءِ أَوْ مَلَكاً مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ [1]

شرک به خداوند همانند کسی که پیامبری از پیامران ویا فرشته ای از فرشتگان را صدا کند(واز آنها کمک بخواهد).

كه البته كتاب هاى وهابيت پر است از این گونه مطالب واین دو شاهد نمونه ومشتی از خروار فتاوای تکفیری وهابیت بود که در این مختصر به ذکر سه دلیل از ادله جواز استغاثه از کتاب های اهل سنت-که وهابیت خود را اهل سنت واقعی معرفی می کنند- پرداخته خواهد شد.

استغاثة  حضرت  هاجر  به  جبرئیل  (ع)  

محمد بن اسماعیل  بخاری در صحیح  خود  روایت می کند : 

 زماني که حضرت ابراهيم (ع) ، به دستور خداوند ، همسر و فرزند شان را به مکه آورده و در آن جا رها کردند . وقتي حضرت ابراهيم از آن جا رفتند ، هاجر فاصله بين صفا و مروه را براي پيدا کردن آب ، هفت مرتبه طي کرد . در مرتبه هفتم وقتي نزديک اسماعيل شد، با خود گفت: بروم ببينم فرزندم چه کار مي کند، وقتي صدايي شنيد گفت :

أَغِثْ إِنْ كَانَ عِنْدَ ك خَيْرٌ فَإِذَا جَبْرَئِيلُ قالَ فَقَالَ بِعَقِبِهِ هَكَذَا وغَمَزَ عَقِبَهُ عَلِيَّ الارْض.

یعنی به فريادم برس اگر خيري در نزد توست . صدا ، صداي جبرئيل (ع) بود که گفت با پشت پا به زمين بزن که از همان محل آب خارج شد ...[2]

اين آب سر منشأ به وجود آمدن شهر مکه شد . در اين جا هم حضرت هاجر به غير خدا يا به حضرت اسماعيل و يا به حضرت جبرئيل (ع) استغاثه کرده است .

در حالي که همانطور كه بيان شد محمد بن عبد الوهاب گفته است که هر کس به ملکي از ملائکه خداوند استغاثه کند ، مشرک، کافر، مهدور الدم والمال  است و ما بدین خاطر آنها(مسلمانان) را کشتیم  اين جا حضرت هاجر ، طبق روايتي که در صحيح بخارى آمده به جبرئيل (ع) استغاثه کرده ، آيا حضرت هاجر کافر بوده!؟

آيا رسول خدا (ص) که اين داستان را نقل مي کند و هيچ اشکالي از آن نمي گيرد ، مسلمان بود يا –نعوذ بالله-کافر !؟ در اين جا طبق استدلال محمد بن عبد الوهاب ، رسول خدا (ص) هم کافر بودند . در حالى كه همانطور كه بيان شد اين مطلب در صحيح ترين کتاب اهل سنت نقل شده و استغاثه حضرت هاجر به جبرئيل را ثابت مي کند .

طبق مبناي وهابي‌ها بايد بگوييم حضرت هاجر کافر شده و جبرئيل (ع) هم که جواب اين استغاثه را داده اند ، کافر بوده و رسول خدا (ص) هم که اين داستان را نقل کرده ، کافر بوده است بلكه حتى راويان اين حديث هم که بخاري را هم شامل مي شود ، نيز کافر بوده اند .

شعار صحابه در جنگهای پس ازرحلت رسول الله (ص)

ابن کثیر سلفى از مهمترين شاگردان و مروجان تفکر ابن تیمیه است. وی در کتاب البدایه و النهایه در بیان جنگهای رده (مرتدان بعد از پیامبر) در زمان ابوبکر، شعار صحابه را «یامحمداه» معرفی می کند:

وَقَالَ أَنَا اِبْنُ اَلْوَلِيدِ اَلْعُودِ أَنَا اِبْنُ عامر وزِيدٍ ثُمَّ نَادَى بِشِعَارِ اَلْمُسْلِمِينَ وكَانَ شِعَارُهُمْ يَوْمَئِذٍ يا مُحَمَّداهْ وجَعَلَ لا يَبْرُزُ لَهُمْ أَحَدٌ إِلاَّ قَتَلَه ؛[3]

  ابن ولید العود خود را این گونه معرفی کرد که من پسر عامر و زید هستم. سپس به شعار مسلمین در آن روزها (جنگهای رده) [ یا محمداه] فریاد زد. او از هز کس از دشمنان عبور می کرد آنها را می کشت.

این مطلب را دیگر علمای اهل سنت نیز در کتب خود ذکر کرده اند . [4]

حال اگر استغاثه بغیر خداوند  شرک است  پس چرا  صحابه این عمل را  پس از وفات رسول خدا (ص)  انجام داده اند !؟ آیا وهابیت صحابه را مشرک می دانند !؟

استغاثة  عبدالله بن  عمر  به رسول خدا (ص)  

عبد الله ابن عمر ابن خطاب، يكي از كساني است كه به استغاثه و توسل به رسول خدا صلي الله وآله اعتقاد داشته است.

طبق روايت صحيح السندي كه در منابع اهل سنت به صورت گسترده نقل شده است، روزي پاي عبد الله بن عمر دچار گرفتگي مي شود، شخصي به او ياد داد كه محبوب ترين فرد در نزد خود را فرياد بزن و استغاثه كن تا پايت شفا بگيرد. او نيز رسول خدا صلي الله عليه وآله را خواند و پايش فورا خوب شد.

اين روايت به خوبي ثابت مي كند كه استغاثه به درگاه اولياء و مقربان درگاه خداوند و نداي كساني كه پيش خداوند تبارك و تعالي آبرو دارند جايز است و فكر وهابيت فكري است باطل و مخالف سيره قطعي اصحاب رسول خدا صلي الله عليه واله.

ابن السنی در کتاب خود عمل الیوم والیله نقل می کند :

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدِ بْنِ مُحَمَّدٍ البردعيُّ ثنا حَاجِبُ اِبْنِ سُلَيْمَانَ ثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُصْعبٍ ثنَا إِسْرَائِيلَ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ عَنِ اَلْهَيْثَمِ بْنِ حنشٍ قَالَ كُنَّا عِنْدَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عُمَرَ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُمَا فَخَدَرَتْ رِجْلُهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ أَذْكُرُ أَحَبَّ اَلنَّاسِ إِلَيْكَ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ صلي اللَّهُ عَلَيْهِ وسلم قَالَ فَقَامَ فَكَأَنَّمَا نَشَطَ مِنْ عِقَال.[5]

از هيثم بن حنش نقل شده است كه با عبد الله بن عمر از راهي مي گذشتيم كه پاي او گرفت (فلج شد) و بر زمين نشست، شخصي به او گفت: محبوب ترين فرد در نزد خود را بخوان (تا به فريادت برسد). او نيز گفت: يا محمد! سپس ايستاد، انگار كه از بند آزاد شده باشد.

ابن السنی  با سندی دیگر نیز این روایت را نقل کرده است  که به ترتیب ذیل است :

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الأَنْمَاطِيُّ وعَمْرُو بنُ الْجُنَيْدِ بْنِ عِيسِي قَالاَ ثَنَا مَحْمُودُ بْنُ خِدَاشٍ ثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ عَيَّاشٍ ثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ عَمْرُو بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عُبَيْدٍ اَلسَّبِيعِيِّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ قَالَ كُنْتُ أَمْشِي مَعَ اِبْنِ عُمَرَ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُمَا فَخَدَرَتْ رِجْلُهُ فَجَلَسَ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ أَذْكُرُ أَحَبَّ اَلنَّاسِ إِلَيْكَ فَقَالَ يَا مُحَمَّدَاهْ فَقَامَ فَمَشَيْ.[6]

از ابو سعيد نقل شده است كه با عبد الله بن عمر از راهي مي گذشتيم كه پاي او گرفت (فلج شد) و بر زمين نشست، شخصي به او گفت: محبوب ترين فرد در نزد خود را بخوان (تا به فريادت برسد). او نيز گفت: يا محمد! به فريادم برس. سپس ايستاد و به راهش ادامه داد.

آیا وهابیت  عبدالله بن عمر صحابى را مشرک  خواهد دانست !؟

 

[1] - الدرر السنیة فی الکتب النجدیة، المؤلف: علماء نجد الأعلام من عصر الشیخ محمد بن عبد الوهاب إلی عصرنا هذا، محقق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، ج 1، ص 132، الجزء الخامس .

 

[2] -  بخاري ، ابي عبدالله محمد بن اسماعيل ، صحيح بخاري ، چاپ دار ابن کثير ، ص 830 ، کتاب احاديث الانبياء ، روايت 3365.

[3] - البدایه و النهایه، ابن کثیر، ص 1016

[4] - انساب الاشراف ج4، ص311 - تاريخ طبري ج 2، ص281 - الکامل في التاريخ، ج2، ص364

 

[5] - الدينوري الشافعي معروف بابن السني، عمل اليوم والليلة، ج1، ص141.

[6] - همان .

دیدگاه خود را به اشتراک بگذارید.


آخرین مطالب سایت


علم غيب اولياى الهى در قرآن مجيد
علم غيب اولياى الهى در قرآن مجيد

مساله علم غیب از مسال چالش برانگیز میان شیعیان و وهابیت می باشد که در این مقاله با نگاه قرآنی به این مساله پرداخته شده است.

مقدمه اى در علوم غيبى ائمه واولياى الهى«ع»
مقدمه اى در علوم غيبى ائمه واولياى الهى«ع»

از ديدگاه شيعه، يكي از صفات و ويژگيهای امامان معصوم عليهم السلام،‌ غيب دانستن آنان است كه يك مسأله اعطايی از جانب خداوند به آنان می باشد؛ همانگونه كه خداوند برای پیامبران عليهم السلام اين علم را تعليم داده‌است.بنابراین علوم غيبى پيامبران و ائمه عليهم السلام استقلالى نيست، بلكه به تعليم الهى است.

نمرات نهایی آزمون نقد وهابیت
نمرات نهایی آزمون نقد وهابیت

نمرات نهایی آزمون وهابیت



v>