سرانجام وصیتِ مکتوبِ پیامبر«ص» چه شد؟!

سرانجام وصیتِ مکتوبِ پیامبر«ص» چه شد؟! image

161 0
1399/9/26

سرانجام وصیتِ مکتوبِ پیامبر«ص» چه شد؟!

سرانجام وصیتِ مکتوبِ پیامبر«ص» چه شد؟!

مقدمه

 آنچه مورد اتفاق شیعه و سنی می باشد آن است که پیامبر«ص» در روز ها و یا لحظات آخر عمر شریفشان قصد داشتند که نوشته ای را برای امت اسلامی بنویسند تا از گمراهی نجات یابند.

گفتنی است که این سخن پیامبر«ص» برای بار اول نبود بلکه پیش از آن نیز بارها در ماه هاى آخر حيات شريفشان«حدیث ثقلین» را به مردم فرموده و مردم می دانستند راه نجات فقط در اتباع از قرآن و اهل بیت«علیهم السلام» است.

اما پیامبری که به شهادت قرآن حریص بر هدایت مردم بود :

لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيم

‏ يقيناً پيامبرى از جنس خودتان به سويتان آمد كه به رنج و مشقت افتادنتان بر او دشوار است، اشتياق شديدى به [هدايتِ‏] شما دارد، و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.[1]

پیامبری که آنقدر بر هدایت مردم اصرار مى ورزيد که خداوند متعال در قرآن کریم خطاب به ایشان می فرمایند:

              طه * ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى[2]

ما قرآن را بر تو نازل نكرديم تا خود را به زحمت افكنى.

سعی داشتند که آخرین نفسی که داشتند را نیز خرج هدایت این امت بی انصاف و بی وفای خود کنند.
هنگامی که پیامبر«ص» از حاضرین در منزل خود در خواست قلم و قرطاس و یا در بعضی از نقل ها استخوانی[3] میکنند تا آن نوشته مذکور را کتابت کنند تاريخ مى نويسد كه خليفه دوم به مخالفت با پیامبر«صلی الله علیه و اله و سلم» می پردازند و به ایشان نسبت هذیان گویی می دهند ( نعوذبالله)....

‼️آری!! به حضرت خاتم النبیین(ص) که خداوند سبحان در وصف ایشان میفرمایند:

وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى

و سخن از روى هوى نمى‏گويد. گفتار او چيزى جز وحى كه به او نازل مى‏شود، نيست.[4]

این ماجرا در مهم ترین کتب اهل سنت و شیعه با سند صحیح ذکر شده است که برای نمونه یک مورد از کتب اهل سنت را عرض می کنیم.

ترجمه :‌

عبدالله بن عباس می گوید : هنگامی که درد بیماری بر پیامبر(ص) شدت گرفت فرمودند : کتابی بیاورید تا در آن برایتان چیزی بنویسم که تا ابد به گمراهی نخواهید رفت. عمر گفت پیامبر درد بیماری بر پیامبر غلبه کرد(  نمیداند چه میگوید) ما قرآن را داریم و نیازی به این نوشته نداریم. پس اختلاف بین صحابه واقع شد و توهین در بین آنها شدت گرفت. در این هنگام پیامبر فرمودند : از نزد من بلند شوید  چون برای دعوا  و نزاع در نزد من جایی وجود ندارد. ابن عباس خارج شد درحالی که با خود میگفت : تمام مصیبت ها وقتی شروع شد که بین پیامبر و آن کتاب جدایی انداختند( نگذاشتند ایشان کتاب خود را بنویسد)

اما آنچه سوال و موضوع بحث مقاله ما می باشد آن است که :

  1. این ماجرا در چه روزی واقع شد؟ «رزیة یوم الخمیس» درست است یا «رزیه یوم الاثنین» ؟؟ به عبارتی دیگر «روز پنجشنبه» واقع شد یا روزی که پیامبر(ص) به شهادت رسید یعنی «روز دوشنبه»؟!

 

  1. سر انجام این وصیت و نوشته چه شد؟ آیا چون آن فرد مانع از نوشتن شد پیامبر«ص» دیگر ننوشتند؟ آیا همانگونه که احمد بصری می گوید اگر قائل به حدیث موجود در کتاب الغیبه قائل نباشیم دیگر حدیث وصیتی در دست نخواهیم داشت؟

«رزیة یوم الخمیس» یا «رزیه یوم الاثنین»؟

طبق عقیده اهل سنت این ماجرا در «روز پنجشنبه» واقع شد همانگونه که ابن عباس طبق روایات کتاب صحیح بخاری این روز را روز پنجشنبه می داند....

این در حالی است که طبق روایات معتبر اهل بیت( علیهم السلام) این ماجرا در روز دوشنبه یعنی روز شهادت پیامبر(ص) و در لحظات اخیر عمر مبارک حضرت خاتم الانبیاء «صلی الله علیه و اله و سلم» اتفاق افتادچنانکه سلیم بن قیس هلالی در کتاب خود چنین  مینویسید:

أَبَانُ بْنُ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمٍ قَالَ‏ إِنِّي كُنْتُ عِنْدَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ‏  فِي بَيْتِهِ وَ عِنْدَهُ رَهْطٌ مِنَ الشِّيعَةِ [قَالَ‏]  فَذَكَرُوا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ مَوْتَهُ فَبَكَى ابْنُ عَبَّاسٍ وَ قَالَ قالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَوْمُ الْإِثْنَيْنِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ و حَوْلَهُ أَهْلُ بَيْتِهِ وَ ثَلَاثُونَ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ ايتُونِي‏  بِكَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ [فِيهِ‏]  كِتَاباً لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي‏ وَ لَنْ تَخْتَلِفُوا [بَعْدِي‏]  .. فَقَالَ‏  إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ يَهْجُرُ فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَالَ إِنِّي أَرَاكُمْ تُخَالِفُونِّي‏  وَ أَنَا حَيٌّ [فَكَيْفَ بَعْدَ مَوْتِي‏]  فَتَرَكَ الْكَتِفَ . [5]

ترجمه :‌

سلیم بن قیس هلالی میگوید به همراه جمعی از شیعیان در خانه  عبدالله بن عباس بودیم که پیامبر (ص) و شهادت ایشان را ذکر کردند. بن عباس گریه کرد و گفت : پیامبر (ص) در روز دوشنبه همان روزی که پیامبر (ص) در آن به شهادت رسید درحالی که در نزد او اهل بیتش و سی تن از صحابه بودند فرمود:  برای من استخوانی حیوانی را بیاورید تا بر آن برای شما نوشته ای بنویسم تا بعد از من هیچ وقت گمراه نشوید و با یک دیگر اختلاف نکنید . پس .. گفت پیامبر(ص)  هذیان میگوید ( نستجیربالله) پس پیامبر(ص) خشمگین شدند و فرمودند: میبینم اکنون که زنده هستم با من مخالفت می کنید پس چگونه بعد از من با من مخالفت نکنید؟

و در روایت دیگری كه مرحوم مفيد باز از خود ابن عباس نقل كرده اند می خوانیم :

 عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالَ‏ لمَّا حَضَرَتِ النَّبِيَّ ص الْوَفَاةُ و فِي الْبَيْتِ رِجَالٌ فِيهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص هلُمُّوا أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً فَقَالَ عُمَرُ لَا تَأْتُوهُ بِشَيْ‏ءٍ فَإِنَّهُ قَدْ غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ‏  [6]

ترجمه :‌

هنگامی که مرگ پیامبر(ص) فرا رسید و در خانه او مردانی حضور داشتند که در بین آنها عمر بن الخطاب وجود داشت پیامبر فرمودند جمع شوید تا برایتان چیزی را بنویسم که تا ابد گمراه نشوید در این هنگام عمر گفت چیزی برای او نیاورید او نمیداند چه میگوید درد بر او غلبه کرده است (((نستجیربالله))) و نزد شما قرآن وجود دارد و همین برای ما کافی است.!!

احمد بصری و مخالفت یا جهل وی نسبت به روایات اهل بیت علیهم السلام:

جالب آن است احمد بصری که جهل او ضرب المثل اهل تحقیق و عیان نزد اهل تدقیق است  بر خلاف روایات اهل بیت علیهم السلام این ماجرا را در روز پنجشنبه دانسته در کتاب الوصیه المقدسه خودش می نویسد:

ففي يوم الخميس أراد كتابته لكل الأمة وأراد أن يشهد عليه عامة الناس ولكن منعه جماعة وطعنوا في قواه العقلية وقالوا إنه يهجر (أي يهذي ولا يعرف ما يقول) ، فطردهم وبقي رسول الله بعد يوم الخميس إلى يوم وفاته الاثنين، فكتب في الليلة التي كانت فيها وفاته وصيته وأملاها على علي (ع) وشهدها بعض الصحابة الذين كانوا يؤيدون كتابتها يوم الخميس .[7]

ترجمه :‌

پیامبر(ص) در روز پنجشنبه میخواست برای تمامی امت نوشته ای بنویسد و میخواست که همه مردم بر آن شهادت دهند اما جماعتی ایشان را منع کردند و در  عقل حضرت محمد(ص) طعن کردند و گفتند که او هذیان میگوید پس پیامبر آن ها را طرد کرد و پیامبر از روز پنجشنبه تا روز دو شنبه که در آن وفات کردند ماند و در شب دو شنبه ( یکشنبه شب )  وصیت خود را نوشتند و بر امام علی(ع) املاء کردند و بعضی از صحابه که روز پنجشنبه موافق کتابت آن بودند نیز شهادت دادند.

واقعا جای تعجب است که دجال بصره این سناریو را از کدام یک از روایات اهل بیت علیهم السلام گرفته است!

یعنی احمد بصری آنقدر جاهل است به روایات و سخنان اهل بیت (علیهم السلام) که نمی داند که در روایات شیعه  چیزی به نام «رزیه الخمیس» نداریم!؟

آیا پیامبر «ص»این مطلب را مکتوب کردند یا خیر ؟

باید عرض کنیم که طبق روایات اهل بیت «علیهم السلام»  پس از اینکه پیامبر(ص) همه را خارج کردند به چند نفر دستور دادند که آنها خارج نشوند و آنها عبارت اند از :

حضرت امیرالمومنین ،حضرت صدیقه طاهره ، حضرات حسنین ( علیهم السلام) ، سلمان ،ابوذر، مقداد ، طلحه و پیامبر در حضور آنها آن وصیت را مکتوب فرمودند .

چنانچه در کتاب سلیم بن قیس هلالی از کتاب های بسیار عتیق وطبق نقلی اولین کتاب روایی و معتبر شیعه آمده است که :

وعن سليم بن قيس ، قال : سمعت سلمان يقول : سمعت عليا عليه السلام - بعد ما قال ذلك الرجل ما قال وغضب رسول الله صلى الله عليه وآله ودفع الكتف - : ألا نسأل رسول الله صلى الله عليه وآله عن الذي كان أراد أن يكتب في الكتف مما لو كتبه لم يضل أحد ولم يختلف اثنان ؟ كلام رسول الله صلى الله عليه وآله بعد قول عمر فسكت حتى إذا قام من في البيت وبقي علي وفاطمة والحسن والحسين عليهم السلام وذهبنا نقوم أنا وصاحبي أبو ذر والمقداد ، قال لنا علي عليه السلام : إجلسوا . فأراد أن يسأل رسول الله صلى الله عليه وآله ونحن نسمع ، فابتدأه رسول الله صلى الله عليه وآله فقال : ( يا أخي ،أما سمعت ما قال عدو الله ؟ أتاني جبرئيل قبل فأخبرني أنه سامري هذه الأمة وأن صاحبه عجلها ، وأن الله قد قضى الفرقة والاختلاف على أمتي من بعدي ، فأمرني أن أكتب ذلك الكتاب الذي أردت أن أكتبه في الكتف لك وأشهد هؤلاء الثلاثة عليه ، ادع لي بصحيفة ) . أسماء الأئمة الاثني عشر عليهم السلام في الكتف فأتى بها ، فأملى عليه أسماء الأئمة الهداة من بعده رجلا رجلا وعلي عليه السلام يخطه بيده . وقال صلى الله عليه وآله : إني أشهدكم إن أخي ووزيري ووارثي وخليفتي في أمتي علي بن أبي طالب ، ثم الحسن ثم الحسين ثم من بعدهم تسعة من ولد الحسين . ثم لم أحفظ منهم غير رجلين علي ومحمد ، ثم اشتبه الآخرون من أسماء الأئمة عليهم السلام ، غير أني سمعت صفة المهدي وعدله وعمله وأن الله يملأ به الأرض عدلا كما ملئت ظلما وجورا .

ترجمه:

سليم بن قيس مى‏گويد: از سلمان شنيدم كه مى‏گفت: بعد از آنكه آن مرد آن سخن را گفت و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله غضبناك شد و «كتف» را رها كرد، از امير المؤمنين عليه السّلام شنيدم كه فرمود: «آيا از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نپرسيم چه مطلبى مى‏خواست در كتف بنويسد كه اگر آن را مى‏نوشت احدى گمراه نمى‏شد و دو نفر هم اختلاف نمى‏كردند»؟من سكوت كردم تا كسانى كه در خانه بودند برخاستند و فقط امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام باقى ماندند. من و دو رفيقم ابو ذر و مقداد هم خواستيم برخيزيم كه على عليه السّلام به ما فرمود: بنشينيد.حضرت مى‏خواست از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله سؤال كند و ما هم مى‏شنيديم، ولى خود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ابتداء فرمود: .. خداوند تفرقه و اختلاف را بعد از من بر امّتم نوشته است. لذا جبرئيل به من دستور داد بنويسم آن نوشته‏اى را كه مى‏خواستم در كتف بنويسم و اين سه نفر را بر آن شاهد بگيرم، برايم ورقه‏اى بياوريد».براى حضرت ورقه‏اى آوردند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نام امامان هدايت‏كننده بعد از خود را يكى يكى املا مى‏فرمود و على عليه السّلام بدست خويش مى‏نوشت.همچنين فرمود: من شما را شاهد مى‏گيرم كه برادرم و وزيرم و وارثم و خليفه‏ام در امّتم على بن ابى طالب است و سپس حسن و بعد حسين و بعد از آنان نه نفر از فرزندان حسين‏اند. كه من فقط‍‌ نام دو نفر از آنان را به خاطر سپردم: على و محمد، و نامهاى ديگر ائمه را درست به خاطر ندارم ولى يادم هست كه ويژگيهاى مهدى و عدالت و عملش را توصيف مى‌فرمود و اينكه خداوند به وسيلۀ او زمين را سرشار از داد كند آن گونه كه از ستم و بيداد لبريز شده باشد. سپس رسول خدا صلى اللّٰه عليه و آله و سلّم فرمود: مى‌خواستم كه اين مطلب را بنويسيم و با آن به مسجد شوم، مردم را فراخوانم و آنان را بر آن گواه گيرم. اما خدا نخواست و همان شد كه مى‌خواست.

طبق این روایت شریف آشکار شد که :

اولا: پیامبر (ص) در همان روز دوشنبه بعد از سخن آن شخص حدیث خود را کتابت کرده اند نه اینکه شب وفاتشان کتابت فرموده باشند!!

ثانیا: پیامبر تنها و تنها بر 12 نفر وصیت کردند نه کمتر و نه بیشتر .

ثالثا: نام اهل بیت را از امیرالمومنین(ع) تا حضرت مهدی(عج) ذکر کردند و در بین آنها نامی از احمد و 12 مهدی دیگر نیست!!

  • شاید اتباع احمدبصری بگویند در این حدیث نام  همه اهل بیت (علیهم السلام) وجود ندارند:

در پاسخ می گوییم که:

اولا : در حدیث ضعیفی که شما به آن تمسک می کنید نیز نام 12 مهدی دیگر وجود ندارد‍‍ پس آن حدیث را نیز رها کنید.

ثانیا: در همین کتاب معتبر روایت دیگری نیز وجود دارد که این ماجرا را روایت کرده  و بیان می کند  که پیامبر«صلی الله علیه و اله و سلم» در همان ساعات اخیر حیات دنیویشان نام تک تک اوصیاء خود را به مردم ابلاغ فرموده اند و در آخرین سخنرانی عمومی عمر شریفشان در آن روز تلخ امامت دوازده امام را باصراحت اعلام فرمودند تا هیچ شک وشبهه ای نماند. در خود کتاب سلیم ابن قیس رضوان الله تعالی علیه-می خوانیم :

قال علي عليه السلام : أنشدكم الله ، أتعلمون أن رسول الله صلى الله عليه وآله قام خطيبا - ولم يخطب بعدها - وقال : ( يا أيها الناس ، إني قد تركت فيكم أمرين لن تضلوا ما تمسكتم بهما : كتاب الله وعترتي أهل بيتي ، فإنه قد عهد إلي اللطيف الخيبر أنهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض ) ؟ فقالوا : اللهم نعم ، قد شهدنا ذلك كله من رسول الله صلى الله عليه وآله . فقال عليه السلام : حسبي الله . فقام الاثنا عشر من الجماعة البدريين فقالوا : نشهد أن رسول الله صلى الله عليه وآله حين خطب في اليوم الذي قبض فيه قام عمر بن الخطاب شبه المغضب فقال : يا رسول الله ، أكل أهل بيتك ؟ فقال : لا ولكن أوصيائي ، أخي منهم ووزيري ووارثي وخليفتي في أمتي وولي كل مؤمن بعدي وأحد عشر من ولده ، هذا أولهم وخيرهم ثم ابناي هذان - وأشار بيده إلى الحسن والحسين - ثم وصي ابني يسمى باسم أخي علي وهو ابن الحسين ، ثم وصي علي وهو ولده واسمه محمد ، ثم جعفر بن محمد ، ثم موسى بن جعفر ، ثم علي بن موسى ، ثم محمد بن علي ، ثم علي بن محمد ، ثم الحسن بن علي ، ثم محمد بن الحسن مهدي الأمة . اسمه كاسمي وطينته كطينتي ، يأمر بأمري وينهى بنهيي ، يملأ الأرض قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وجورا . يتلو بعضهم بعضا ، واحدا بعد واحد حتى يردوا علي الحوض ، شهداء الله في أرضه وحججه على خلقه . من أطاعهم أطاع الله ومن عصاهم عصى الله . فقام باقي السبعين البدريين ومثلهم من الآخرين فقالوا : ذكرتنا ما كنا نسينا ، نشهد أنا قد سمعنا ذلك من رسول الله صلى الله عليه وآله .

ترجمه :‌

آن دوازده نفر از مجاهدان بدر برخاستند و گفتند: گواهى دهيم كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم در روزى كه حضرتش از دنيا رفت، آن سخنان را فرمود، عمر بن خطاب به خشم برخاست و گفت: اى رسول خدا! همه اهل بيت تو؟ فرمود: «نه! فقط اوصيايم، برادرم، وزيرم، وارثم، جانشينم در ميان امتم و ولىّ هر مؤمنى پس از من، و يازده نفر از فرزندانش، اين على، نخستين و بهترين‏شان است سپس اين دو فرزندم حسن و حسين و سپس وصى فرزندم كه همنام برادرم على است و او على بن الحسين است، سپس وصى على بن الحسين و او و فرزندش است و نامش محمد است، سپس جعفر بن محمد، سپس موسى بن جعفر، سپس على بن موسى، سپس محمد بن على، سپس على بن محمد، سپس حسن بن على، سپس محمد بن حسن هدايتگر اين امّت، همنام و هم سرشت من است، به امر من امر كند و به نهى من نهى نمايد، زمين را از عدل و داد سرشار كند 👉آن گونه كه از جور و ستم لبريز شده باشد، همه‏شان يكى پس از ديگرى امام باشند تا كه در كنار حوض بر من درآيند، گواهان خداوند در زمينش و حجّت‏هاى او بر خلقش، هر كس اطاعت‏شان كند خداوند را اطاعت كرده و هر كس نافرمانى‏شان كند خداى را نافرمانى كرده است». بقيّه آن هفتاد نفر مجاهد بدرى و همان تعداد از ديگران برخاستند و گفتند: آنچه را از ياد برده بوديم به يادمان آوردى! گواهى دهيم كه ما از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم اين سخنان را شنيده‏ايم.

 همچنین در لحظات آخر حیات شریفشان-همانگونه که جناب سلمان رضوان الله علیه نقل فرموده اند باز  در آن مجلس خاص هم خطاب به حضرت صدیقه ظاهرا علیها السلام مطالبی را بیان داشته اند باز فقط وفقط به دوازده امام ووصی اشاره کرده وهمانگونه که  در کتاب جناب سلیم ابن قیس  رضوان الله تعالی علیه در فصلی که تحت عنوان «كلام النبي ص في اللحظة الاخيرة من عمره المبارك-سخن پیامبر ص در لحظات پیایانی عمر پر برکتشان»آمده است می خوانیم:

قَالَ سُلَيْمٌ سَمِعْتُ سَلْمَانَ اَلْفَارِسِيَّ يَقُولُكُنْتُ جَالِساً بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اَللَّهِ ص فِي مَرَضِهِ اَلَّذِي قُبِضَ فِيهِ فَدَخَلَتْ فَاطِمَةُ ع فَلَمَّا رَأَتْ مَا بِرَسُولِ اَللَّهِ ص مِنَ اَلضَّعْفِ خَنَقَتْهَا اَلْعَبْرَةُ حَتَّى جَرَتْ دُمُوعُهَا عَلَى خَدَّيْهَا فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اَللَّهِ ص يَا بُنَيَّةِ مَا يُبْكِيكِ قَالَتْ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَخْشَى عَلَى نَفْسِي وَ وُلْدِيَ اَلضَّيْعَةَ مِنْ بَعْدِكَ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ ص وَ اِغْرَوْرَقَتْ عَيْنَاهُ بِالدُّمُوعِ يَا فَاطِمَةُ أَ وَ مَا عَلِمْتَ أَنَّا أَهْلُ بَيْتٍ اِخْتَارَ اَللَّهُ لَنَا اَلْآخِرَةَ عَلَى اَلدُّنْيَا وَ أَنَّهُ حَتَمَ اَلْفَنَاءَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ وَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اِطَّلَعَ إِلَى اَلْأَرْضِ اِطِّلاَعَةً فَاخْتَارَنِي مِنْهُمْ فَجَعَلَنِي نَبِيّاً ثُمَّ اِطَّلَعَ إِلَى اَلْأَرْضِ ثَانِيَةً فَاخْتَارَ بَعْلَكِ وَ أَمَرَنِي أَنْ أُزَوِّجَكِ إِيَّاهُ وَ أَنْ أَتَّخِذَهُ أَخاً وَ وَزِيراً وَ وَصِيّاً وَ أَنْ أَجْعَلَهُ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي فَأَبُوكِ خَيْرُ أَنْبِيَاءِ اَللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ بَعْلُكِ خَيْرُ اَلْأَوْصِيَاءِ وَ اَلْوُزَرَاءِ وَ أَنْتِ أَوَّلُ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِي ثُمَّ اِطَّلَعَ إِلَى اَلْأَرْضِ اِطِّلاَعَةً ثَالِثَةً فَاخْتَارَكِ وَ أَحَدَ عَشَرَ رَجُلاً مِنْ وُلْدِكِ وَ وُلْدِ أَخِي بَعْلِكِ مِنْكِ فَأَنْتِ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ وَ اِبْنَاكِ[ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ ]سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ وَ أَنَا وَ أَخِي وَ اَلْأَحَدَ عَشَرَ إِمَاماً أَوْصِيَائِي إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ كُلُّهُمْ هَادُونَ مَهْدِيُّونَ أَوَّلُ اَلْأَوْصِيَاءِ بَعْدَ أَخِي اَلْحَسَنُ ثُمَّ اَلْحُسَيْنُ ثُمَّ [تِسْعَةٌ مِنْ] وُلْدِ اَلْحُسَيْنِ فِي مَنْزِلٍ وَاحِدٍ فِي اَلْجَنَّةِ وَ لَيْسَ مَنْزِلٌ أَقْرَبَ إِلَى اَللَّهِ مِنْ [مَنْزِلِي ثمّ] [وَ]مَنْزِلِ إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ.. .

ترجمه :‌

سليم گويد: از سلمان فارسى شنيدم كه مى‌گفت: در حضور رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و اله و سلّم در آن بيمارى كه به مرگ حضرتش انجاميد نشسته بودم كه فاطمه عليها السّلام وارد شد. چون ضعف حال رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و اله و سلّم را ديد گريه‌اش گرفت تا آنجا كه اشك بر گونه‌هايش جارى شد. رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و اله و سلّم گفت: دخترم! چه چيز تو را مى‌گرياند؟ فاطمه عليها السّلام گفت: اى رسول خدا! پس از تو بر خويش و دو كودكم بيمناكم. رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و اله و سلّم در حالى كه دو چشمش به اشك نشسته بود گفت: اى فاطمه! آيا نمى‌دانى ما خاندانى هستيم كه خداوند متعال براى ما آخرت را بر دنيا برگزيد و مرگ را بر همۀ خلقش مقرر كرد. همانا كه خداوند متعال بر زمينيان نظرى نمود و مرا از ميانشان برگزيد و پيامبرم قرار داد، سپس بار ديگر بر زمين نظرى كرد و همسرت را برگزيد و مرا فرمان داد تا تو را به همسرى او درآورم و او را برادر و وزير و وصى گيرم و جانشينم در ميان امتم قرار دهم. پس پدرت بهترين پيامبران و رسولان خداوند و همسرت بهترين وصيان و وزيران استو تو نخستين كس از خاندانم هستى كه به من خواهى پيوست. آنگاه خداوند بار سوّم بر زمين نظرى كرد و تو و يازده مرد از فرزندان تو و از فرزندان برادرم، همسرت على برگزيد. پس تو سرور زنان اهل بهشت هستى و دو پسرت حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشت، و من و برادرم على و يازده امام، اوصيائم تا روز رستاخيز، همه‌شان هدايتگران و هدايت‌كنندگان هستند. نخستين وصيّم پس از برادرم على، حسن است، سپس حسين، سپس نه نفر از فرزندان حسين، در يك جايگاه در بهشت، و جايگاهى نزديكتر به خداوند از جايگاه من و سپس جايگاه ابراهيم و آل ابراهيم نيست.

نتیجه :

1- بر خلاف جهل احمد بصری ، ماجرای ممانعت عمر از کتابت وصیت در روز دوشنبه یعنی در روز شهادت پیامبر(ص) بود نه روز پنجشنبه !! ولی احمد به کذب ادعا میکند در روز پنجشنبه هست و این یعنی جهل و بی سوادی احمد بصری به روایات و منابع شیعه...

 

2- پیامبر(ص) در همان روز و بلا فاصله بعد از اخراج عمر و پیروانش از جلسه ، پیامبر (ص) وصیت خود را در محضر اهل بیت و صحابه وصیت خود را کتابت کردند.

 

3- پیامبر (ص) در وصیت خود تنها و تنها به 12 وصی و امام وصیت کردند که نام آنها را به ترتبیت ذکر کرده اند و آنها از امیرالمومنین(ع) هستند تا حضرت خاتم الاوصیاء مهدی الامام بقیه الله الاعظم(روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء ) می باشند.

‌و ناهيك به دليلا زاهرا على جهله و بلاهته ، و برهانا باهرا على خباثته و عداوته مع محمد و اهل بیته(ع)

 

 

[1] التوبه /128

[2] طه / 1و2

[3] در زمان های گذشته مردمان متون خود را بر تکه هایی از استخوان حیواناتی مانند گوسفند و گاو مینوشتند.

[4] النجم / 3و4

[5] كتاب سليم بن قيس الهلالي ؛ ج‏2 ؛ ص794.

 

[6] الأمالي (للمفيد) ؛ النص ؛ ص36

[7] الوصیه المقدسه ، احمداسماعیل بصری ص16  

دیدگاه خود را به اشتراک بگذارید.


آخرین مطالب سایت


برنامه زمانبندی دومین دوره سراسری نقد یمانی
برنامه زمانبندی دومین دوره سراسری نقد یمانی

اطلاعیه دومین دوره نقد مدعی دروغین یمانی سال 1400 (ماه مبارک رمضان1442 هجری)

ابن تيمه شيخ الإسلام وهابيت
ابن تيمه شيخ الإسلام وهابيت

آراء و فتاواى وى درباره توحيد، زيارت قبور و تبرک و توسل و شفاعت ، مبناى نگرش وهابيت در مسائل مختلف قرار گرفته است. هر چند آراء شاذ و تندروانه ابن‌ تيميه درباره اين موضوعات و در عين حال نگرش تعصب آميزش به مذاهب اسلامى، نقش یک مؤسس را در جريان سلفى به وى داده است؛ولى بايد توجه داشت كه پيش از وى نيز شخصيت‌هايى چون بربهارى (م.329ق) و برخى حنبليان تندرو چنين ديدگاه‌هايى داشته‌اند اما هیچ یک مثل وی تا این مقدار بر حیات جامعه اسلامی تاثیر نداشته تا جایی که همانگونه که بیان خواهد شد غده سرطانی وهابیت امروزه که بر جان مسلمانان بلکه جهانیان افتاده است فرزند نا خلف این افکار وآراء انحرافی وی می باشد.

علم غيب اولياى الهى در قرآن مجيد
علم غيب اولياى الهى در قرآن مجيد

مساله علم غیب از مسال چالش برانگیز میان شیعیان و وهابیت می باشد که در این مقاله با نگاه قرآنی به این مساله پرداخته شده است.



v>