خواهشمند است بمنظور ثبت نام در دوره های مورد نظر شماره ⁦0 916 607 9552⁩ را در لیست مخاطبین تلفن خود ذخیره و چنانچه داوطلب شرکت در دوره نقد وهابیت هستید عبارت "یا حسین (ع) " و در صورتی که تمایل به شرکت در دوره نقد مدعی یمانی را دارید عبارت "یامهدی" را در واتس اپ به شماره فوق ارسال نمایید. باتشکر این لینک

كليات ومبانی شناخت

كليات ومبانی شناخت image

139 0
1400/4/26

كليات ومبانی شناخت

دوره تحکیم مبانی اعتقادی

1-كليات ومبانی شناخت

 

مفهوم دین

هدف این نوشتار واين قسمت از سايت، تبیین عقاید اسلامى است كه اصطلاحاً «اصول دین» نامیده مى‌شود. از اینروى، لازم است قبل از هر چیز، توضیح مختصرى پیرامون واژه «دین» و واژه هاى مناسب با آن بدهیم زیرا چنانكه در علم منطق، بیان شده، جایگاه «مبادى تصوّرى» (= تعریفات) قبل از سایر مطالب است.

 

دین واژه‌اى است عربى كه در لغت به معناى اطاعت و جزاء و... آمده، و اصطلاحاً به معناى اعتقاد به آفریننده‌اى براى جهان و انسان، و دستورات علمى متناسب با این عقاید مى‌باشد. از اینروى، كسانى كه مطلقاً معتقد به آفریننده‌اى نیستند و پیدایش پدیده هاى جهان را تصادفى، و یا صرفاً معلول فعل و انفعالات مادى و طبیعى مى‌دانند «بى دین» نامیده مى‌شوند. اما كسانى كه معتقد به آفریننده‌اى براى جهان هستند هر چند عقاید و مراسم دینى ایشان، توأم با انحرافات و خرافات باشد «با دین» شمرده مى‌شوند. و بر این اساس، ادیان موجود در میان انسانها به حق و باطل، تقسیم مى‌شوند، و دین حق عبارتست از: آیینى كه داراى عقاید درست و مطابق با واقع بوده، رفتارهایى را مورد توصیه و تأكید قرار دهد كه از ضمانت كافى براى صحت و اعتبار، برخوردار باشند.

 

 اصول و فروع دین

با توجه به توضیحى كه درباره مفهوم اصطلاحىِ دین، داده شد روشن گردید كه هر دینى دست كم از دو بخش، تشكیل مى‌گردد:

 1: عقیده یا عقایدى كه حكم پایه و اساس و ریشه آن را دارد.

 2: دستورات عملى كه متناسب با آن پایه یا پایه هاى عقیدتى و برخاسته از آنها باشد.

 

بنابراین، كاملا بجاست كه بخش عقاید در هر دینى «اصول»، و بخش احكام عملى «فروع» آن دین نامیده شود چنانكه دانشمندان اسلامى، این دو اصطلاح را در مورد عقاید و احكام اسلامى بكار برده اند.

 

 

 

جهان بینى و ایدئولوژى

واژه هاى جهان بینى و ایدئولوژى، به معناى كمابیش مشابهى بكار مى‌رود، از جمله معانى جهان بینى این است: «یك سلسله اعتقادات و بینشهاى كلى هماهنگ درباره جهان و انسان، و بطور كلى درباره هستى». و از جمله معانى ایدئولوژى اینست: «یك سلسله آراء كلّى هماهنگ درباره رفتارهاى انسان».

 

طبق این دو معنى مى‌توان سیستم عقیدتى و اصولى هر دین را جهان بینى آن دین، و سیستم كلى احكام عملى آن را ایدئولوژى آن به حساب آورد و آنها را بر اصول و فروع دین، تطبیق كرد. ولى باید توجه داشت كه اصطلاح ایدئولوژى، شامل احكام جزئى نمى‌شود چنانكه جهان بینى نیز شامل اعتقادات جزئى نمى‌گردد.

 

نكته دیگر آنكه: گاهى كلمه ایدئولوژى به معناى عامى بكار مى‌رود كه شامل جهان بینى هم مى‌شود.

 

 

جهان بینى الهى و مادى

در میان انسانها انواعى از جهان بینى، وجود داشته و دارد، ولى همگى آنها را مى‌توان براساس پذیرفتن ماوراء طبیعت و انكار آن، به دو بخش كلى تقسیم كرد: جهان بینى الهى، و جهان بینى مادى.

 

پیرو جهان بینى مادى، در زمان سابق بنام «طبیعى» و «دهرى» و احیاناً «زندیق» و «ملحد» نامیده مى‌شد و در زمان ما «مادى» و «ماتریالیست» نامیده مى‌شود.

 

مادى گرى، نحله هاى مختلفى دارد و مشهورترین آنها در عصر ما «ماتریالیسم دیالكتیك» است كه بخش فلسفى ماركسیسم را تشكیل مى‌دهد.

 

ضمناً روشن شد كه دایره كاربرد «جهان بینى» وسیعتر از عقاید دینى است زیرا شامل عقاید الحادى و ماده گرایانه نیز مى‌شود، چنانكه واژه ایدئولوژى نیز اختصاص به مجموعه احكامى دینى ندارد.

 

 

 

ادیان آسمانى و اصول آنها

درباره كیفیت پیدایش ادیان مختلف، در میان دانشمندان تاریخ ادیان و جامعه‌شناسى و مردم شناسى، اختلافاتى وجود دارد. ولى براساس آنچه از مدارك اسلامى بدست مى‌آید باید گفت: تاریخ پیدایش دین، همزمان با پیدایش انسان است و اولین فرد انسان (حضرت آدم«ع») پیامبر خدا و منادى توحید و یگانه پرستى بوده، و ادیان شرك آمیز همگى در اثر تحریفات و اعمال سلیقه ها و اغراض فردى و گروهى پدید آمده است .[1]

 

ادیان توحیدى كه همان ادیان آسمانى و حقیقى هستند داراى سه اصل كلى مشترك مى‌باشند: اعتقاد به خداى یگانه، اعتقاد به زندگى ابدى براى هر فردى از انسان در عالم آخرت و دریافت پاداش و كیفر اعمالى كه در این جهان انجام داده است، و اعتقاد به بعثت پیامبران از طرف خداى متعال براى هدایت بشر بسوى كمال نهائى و سعادت دنیا و آخرت.

 

این اصول سه گانه، در واقع، پاسخهایى است به اساسى ترین سؤالاتى كه براى هر انسان آگاهى مطرح مى‌شود: مبدأ هستى كیست؟ پایان زندگى چیست؟ از چه راهى مى‌توان بهترین

 

 

برنامه زیستن را شناخت؟ و اما متن برنامه‌اى كه از راه تضمین شده وحى، شناخته مى‌شود همان ایدئولوژى دینى است كه برخاسته از جهان بینى الهى مى‌باشد.

 

عقاید اصلى، لوازم و ملزومات و توابع و تفاصیلى دارد كه مجموعاً سیستم عقیدتى دین را تشكیل مى‌دهد و اختلاف در اینگونه اعتقادات، موجب پیدایش ادیان و فرقه ها و نحله هاى مذهبى مختلف شده است. چنانكه اختلاف در نبوت بعضى از انبیاء الهى و تعیین كتاب آسمانى معتبر، عامل اصلى اختلاف بین ادیان یهودى و مسیحى و اسلام شده و اختلافات دیگرى را در عقاید و اعمال، بدنبال آورده است كه بعضاً با اعتقادات اصلى، سازگار نیست، مانند اعتقاد به تثلیث مسیحى كه با توحید، وفق نمى‌دهد هر چند مسیحیان در صدد توجیه آن برآمده اند. همچنین اختلاف در كیفیت تعیین جانشین پیامبر كه باید از طرف خدا، یا از طرف مردم تعیین شود عامل اصلى اختلاف بین شیعه و سنى در اسلام شده است.

 

حاصل آنكه: توحید و نبوت و معاد، اساسى ترین عقاید در همه ادیان آسمانى است ولى مى‌توان عقاید دیگرى را كه یا از تحلیل آنها بدست مى‌آید، یا از توابع آنها مى‌باشد طبق اصطلاح خاصى جزء عقاید اصلى بحساب آورد، مثلاً مى‌توان اعتقاد به وجود خدا را یك اصل، و اعتقاد به وحدت او را اصل دوم شمرد، یا اعتقاد به نبوت پیغمبر خاتم(ص) را اصل دیگرى از اصول دین اسلام شمرد. چنانكه بعضى از دانشمندان شیعه «عدل» را كه یكى از عقاید فرعى توحید است اصل مستقلى شمرده‌اند و «امامت» را كه از توابع نبوت است اصل دیگرى محسوب داشته اند. در حقیقت، استعمال واژه «اصل» در مورد اینگونه اعتقادات، تابع اصطلاح و قرارداد است و جاى بحث و مناقشه ندارد.

 

بنابراین، واژه «اصول دین» را مى‌توان به دو معناى عام و خاص بكار برد: اصطلاح عام آن در برابر «فروع دین» و بخش احكام بكار مى‌رود و شامل همه عقاید معتبر مى‌شود، و اصطلاح خاص آن، به اساسى ترین عقاید، اختصاص مى‌یابد. نیز مى‌توان تعدادى از عقاید مشترك بین همه ادیان آسمانى مانند اصول سه گانه (توحید، نبوت، معاد) را «اصول دین» بطور مطلق و آنها را با اضافه یك یا چند اصل دیگر «اصول دین خاص» و یا با اضافه كردن یك یا چند اعتقادى كه مشخصات مذهب و فرقه خاصى است «اصول دین و مذهب» یا «اصول عقاید یك مذهب» بحساب آورد.

 

اهمیت پى جویى دین

روشن شد كه میل فطرى به شناخت حقایق از یك سوى، و علاقه به دستیابى به منفعت و مصلحت و ایمنى از زیان و خطر از سوى دیگر، انگیزه نیرومندى براى اندیشیدن و تحصیل دانشها و بینشهاى اكتسابى مى‌باشد. بنابراین، هنگامى كه شخصى مطلع شود از اینكه در طول تاریخ، سلسله‌اى از انسان هاى برجسته ادعا كرده‌اند كه ما از سوى آفریننده جهان براى هدایت بشر بسوى سعادت دو جهان، برانگیخته شده‌ایم و در راه رساندن پیام خویش و راهنمایى بشر، از هیچ كوششى و تلاشى دریغ نورزیده‌اند و هرگونه سختى و رنجى را تحمل كرده‌اند و حتى جان خودشان را نیز در راه این هدف، فدا كرده اند؛ چنین شخصى با همان انگیزه یاد شده، درصدد تحقیق پیرامون دین برمى آید تا ببیند كه آیا ادعاى پیامبران، درست و داراى دلایل منطقى كافى است یا نه. بویژه هنگامى كه اطلاع پیدا كند كه دعوت ایشان مشتمل بر بشارت به سعادت و نعمت ابدى، و انذار از شقاوت و عذاب جاودانى بوده است. یعنى پذیرفتن دعوت ایشان مستوجب منافع احتمالى بى نهایت، و مخالفت با ایشان مستوجب ضررهاى احتمالى بى نهایت مى‌باشد. چنین كسى چه عذرى مى‌تواند براى تغافل و بى تفاوتى نسبت به دین بیاورد و درصدد تحقیق و پژوهش درباره آن برنیاید؟

 

آرى، ممكن است كسانى در اثر تنبلى و راحت طلبى نخواهند زحمت تحقیق و بررسى را به خود بدهند، و یا به این علت كه پذیرفتن دین، محدودیتهایى را پیش مى‌آورد و ایشان را از پاره‌اى كارهاى دلخواهشان باز مى‌دارد از پى جویى دین، سرباز بزنند.[2]

 

اما چنین كسانى مى‌بایست به عاقبت وخیم این تنبلى و خودكامگى، تن در دهند و سرانجام، عذاب ابدى و شقاوت جاودانى را پذیرا شوند.

 

وضع چنین افرادى به مراتب، بدتر از كودك بیمار نادانى است كه از ترس داروى تلخ، از رفتن نزد پزشك خوددارى مى‌كند و مرگ حتمى را به جان مى‌خرد، زیرا كودك مزبور، رشد عقلى كافى براى تشخیص سود و زیان ندارد و زیان مخالفت با دستورات پزشك هم بیش از محرومیت از بهره هاى چند روزه زندگى دنیا نیست ولى انسان بالغ و آگاه، توان اندیشیدن درباره سود و زیان و سنجیدن لذتهاى زودگذر را با عذاب ابدى دارد.

 

بهمین جهت، قرآن كریم چنین افراد غفلت پیشه‌اى را از چارپایان هم گمراهتر دانسته و درباره ایشان مى‌فرماید: «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ[3]و در جاى دیگر، آنان را بدترین جنبندگان معرفى مى‌كند: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ».[4]

راه حل مسائل بنیادى

مقدّمه

هنگامى كه انسان درصدد حل مسائل بنیادى جهان بینى و شناختن اصول دین حق برمى آید در نخستین گام با این سؤال، مواجه مى‌شود كه: از چه راهى باید این مسائل را حل كرد؟ و چگونه باید شناختهاى بنیادى صحیح را بدست آورد و اساساً چه راههایى براى شناخت وجود دارد؟ و كدامیك از آنها را باید براى بدست آوردن این شناختها برگزید؟

بررسى تفصیلى و فنى این مطالب بعهده بخش شناخت‌شناسى از فلسفه (= اپیستمولوژى) است كه انواع شناختهاى انسان را مورد بحث قرار داده به ارزشیابى آنها مى‌پردازد. و پرداختن به همه آنها ما را از هدفى كه در این كتاب داریم دور مى‌كند. از اینروى، تنها به ذكر پاره‌اى از مطالب مورد نیاز، بسنده كرده تحقیق بیشتر پیرامون آنها را به جاى خودش حواله مى‌دهیم.

 

انواع شناخت

شناختهاى انسانى را از یك دیدگاه مى‌توان به چهار قسم، تقسیم كرد:

-1 شناخت تجربى و علمى (به اصطلاح خاص). اینگونه شناخت با كمك اندامهاى حسى بدست مى‌آید هر چند عقل نیز نقش خود را در تجرید و تعمیم ادراكات حسى، ایفاء مى‌كند.

 

شناختهاى تجربى در علوم تجربى مانند فیزیك و شیمى و زیست شناسى، مورد استفاده قرار مى‌گیرد.

-2 شناخت عقلى. اینگونه شناخت بوسیله مفاهیم انتزاعى (معقولات ثانیه) شكل مى‌گیرد و نقش اساسى در به دست آوردن آن را عقل، ایفاء مى‌كند هر چند ممكن است بعضاً از مقدمات قیاس، استفاده شود. قلمرو این شناختها منطق و علوم فلسفى و ریاضیات را در برمى گیرد.

3-شناخت تعبدى. اینگونه شناخت، جنبه ثانوى دارد و براساس شناخت قبلى «منبع قابل اعتماد» (اتوریته) و از راه خبر دادن «مخبر صادق» حاصل مى‌شود. مطالبى كه پیروان ادیان براساس سخنان پیشوایان دینى مى‌پذیرند و گاهى به آنها اعتقادى به مراتب قویتر از اعتقادات برخاسته از حس و تجربه پیدا مى‌كنند از همین قبیل است.

-4 شناخت شهودى. اینگونه شناخت برخلاف همه اقسام گذشته بدون وساطت صورت و مفهوم ذهنى به ذات عینى معلوم، تعلق مى‌گیرد و به هیچ وجه جاى خطا و اشتباهى ندارد اما چنانكه در جاى خودش توضیح داده شده معمولاً آنچه بنام شناخت شهودى و عرفانى قلمداد مى‌شود در واقع، تفسیرى ذهنى از مشهودات است و قابل خطا و اشتباه مى‌باشد.

          انواع جهان بینى

براساس تقسیمى كه درباره شناخت، بیان شد مى‌توان تقسیمى براى جهان بینى بدین صورت در نظر گرفت:

-1 جهان بینى علمى. یعنى انسان براساس دستاوردهاى علوم تجربى، بینشى كلى درباره هستى بدست آورد.

2 -جهان بینى فلسفى. كه از راه استدلالات و تلاشهاى عقلى، حاصل مى‌شود.

3 -جهان بینى دینى. كه از راه ایمان به رهبران ادیان و پذیرفتن سخنان ایشان به دست مى‌آید.

-4جهان بینى عرفانى. كه از راه كشف و شهود و اشراق، حاصل مى‌گردد. اكنون باید دید كه آیا مسائل بنیادى جهان بینى را واقعاً مى‌توان از همه این راههاى چهارگانه حل كرد تا نوبت به سؤال از امتیاز و برترى یكى از آنها برسد یا نه؟

 

نقد و بررسى

با توجه به برد شناخت حسى و تجربى و محدود بودن آن به دایره پدیده هاى مادى و طبیعى، روشن مى‌شود كه نمى‌توان تنها براساس دستاوردهاى علوم تجربى، اصول جهان بینى را شناخت و مسائل مربوط به آنها را حل كرد زیرا اینگونه مسائل، از قلمرو علوم تجربى، خارج است و هیچ علم تجربى سخنى درباره اثبات یا نفى آنها ندارد. مثلاً نمى‌توان وجود خدا را بوسیله پژوهشهاى آزمایشگاهى اثبات كرد یا (العیاذ بالله) نفى نمود، زیرا دست تجربه حسى، بسى كوتاهتر از آنست كه به دامان ماوراءطبیعت، دراز شود و چیزى را خارج از محدوده پدیده هاى مادى، اثبات یا نفى كند.

بنابراین، جهان بینى علمى و تجربى (به معناى اصطلاحى «جهان بینى» كه قبلا ذكر شد) سرابى بیش نیست و نمى‌توان آن را به معناى صحیح كلمه «جهان بینى» نامید و حداكثر مى‌توان آنرا «شناخت جهان مادى» دانست و چنین‌شناختى نمى‌تواند پاسخگوى مسائل بنیاى جهان بینى باشد.

اما شناختهایى كه با روش تعبدى به دست مى‌آید چنانكه اشاره شد جنبه ثانوى دارد و متفرع بر این است كه قبلا اعتبار منبع یا منابع آن، ثابت شده باشد. یعنى باید نخست، پیامبرىِ كسى ثابت شود تا پیامهاى او معتبر، شناخته شود و قبل از آن باید وجود پیام دهنده یعنى خداى متعال، اثبات گردد. و روشن است كه اصل وجود «پیام دهنده» و نیز پیامبرىِ «پیام آور» را نمى‌توان به استناد «پیام» اثبات كرد، مثلاً نمى‌توان گفت: چون قرآن مى‌گوید «خدا هست» پس وجود او اثبات مى‌شود. البته بعد از اثبات وجود خدا و شناخت پیامبر اسلام و حقانیت قرآن كریم مى‌توان سایر اعتقادات فرعى و نیز دستورات عملى را به استناد «مخبر صادق» و «منبع معتبر» پذیرفت، اما مسائل بنیادى را باید قبلا از راه دیگرى حل كرد.

پس روش تعبدى هم براى حل مسائل بنیادى جهان بینى، كارآیى ندارد.

 

اما روش عرفانى و اشراقى، جاى سخن فراوان دارد:

اولا: جهان بینى،‌شناختى است كه از مفاهیم ذهنى، تشكیل مى‌یابد، ولى در متن شهود، جایى براى مفاهیم ذهنى نیست. پس اسناد چنین مفاهیمى به شهود، توأم با مسامحه و به لحاظ خاستگاه آنها خواهد بود.

ثانیاً: تفسیر شهودها و بیان آنها در قالب الفاظ و مفاهیم، نیاز به ورزیدگى ذهنى خاصى دارد كه جز با سابقه طولانى در تلاشهاى عقلى و تحلیلهاى فلسفى، امكان پذیر نیست، و كسانى كه چنین ورزیدگى را ندارند الفاظ و مفاهیم متشابهى را بكار مى‌گیرند كه عامل بزرگى براى انحراف و گمراهى مى‌شود.

ثالثاً: در بسیارى از موارد، آنچه حقیقه مورد شهود قرار مى‌گیرد با انعكاسات خیالى آن و تفسیرى كه ذهن براى آن مى‌كند حتى براى خود شهود كننده هم مشتبه مى‌شود.

رابعاً: یافتن حقایقى كه تفسیر ذهنى آنها بنام «جهان بینى» نامیده مى‌شود در گرو سالها سیر و سلوك عرفانى است و پذیرفتن روش سیر و سلوك كه از قبیل شناختهاى عملى مى‌باشد نیازمند به مبانى نظرى و مسائل بنیادى جهان بینى است. پس قبل از شروع در سیر و سلوك مى‌بایست این مسائل، حل شود در حالى كه شناخت شهودى در پایان كار، حاصل مى‌شود، و اساساً عرفان واقعى براى كسى تحقق مى‌یابد كه در راه بندگى خداى متعال مخلصانه تلاش كند، و چنین تلاشى متوقف بر شناخت قبلى خداى متعال و راه بندگى و اطاعت اوست.

 

نتیجه گیرى

نتیجه‌اى كه از این بررسى به دست مى‌آید اینست كه تنها راهى كه فراروى هر جوینده راه حل براى مسائل بنیادى جهان بینى گشوده است راه عقل و روش تعقل است و از اینروى، جهان بینى واقعى را باید جهان بینىِ فلسفى دانست.

البته باید توجه داشت كه منحصر دانستن راه حل مسائل مزبور را به عقل، و منحصر دانستن جهان بینى به جهان بینى فلسفى، بدین معنى نیست كه براى بدست آوردن جهان بینى صحیح بایستى همه مسائل فلسفى را حل كرد بلكه حل چند مسأله فلسفى ساده و قریب به بدیهى، براى اثبات وجود خدا كه اساسى ترین مسأله جهان بینى بشمار مى‌رود كافى است. هر چند تخصص در اینگونه مسائل و كسب توانایى بر پاسخگویى نسبت به هر اشكال و شبهه‌اى احتیاج به بررسیهاى فلسفى بیشتر دارد. و نیز منحصر دانستن شناختهاى مفید براى حل مسائل بنیادى به شناختهاى عقلى، بدین معنى نیست كه از سایر معلومات به هیچ وجه براى حل این مسائل، استفاده نشود بلكه در بسیارى از استدلالات عقلى مى‌توان از مقدماتى استفاده كرد كه یا از راه علم حضورى و یا از راه حس و تجربه بدست مى‌آید، چنانكه براى حل مسائل ثانوى و اعتقادات فرعى مى‌توان از شناختهاى تعبدى استفاده كرد و آنها را براساس محتواى كتاب و سنت (منابع معتبر دین) اثبات نمود. و سرانجام، پس از دستیابى به جهان بینى و ایدئولوژى صحیح مى‌توان با پیمودن مراحل سیر و سلوك، به مكاشفات و مشاهداتى رسید و بسیارى از آنچه با استدلال عقلى، اثبات شده را بدون وساطت مفاهیم ذهنى دریافت.

 

 

 

 

[1] . از جمله تحریفهایى كه در بعضى از ادیان آسمانى براى جلب رضایت جباران و ستمگران انجام گرفته این است كه دایره دین را محدود به رابطه انسان با خدا، و احكام دین را منحصر به مراسم مذهبى خاصى قلمداد كرده‌اند و مخصوصاً سیاست و تدبیر امور جامعه را خارج از قلمرو دین، معرفى نموده‌اند در صورتى كه هر دین آسمانى، عهده دار بیان همه مطالبى است كه مورد نیاز افراد جامعه براى رسیدن به سعادت دنیوى و اخرویشان مى‌باشد و عقل انسانهاى عادى براى شناختن آنها كافى نیست چنانكه توضیح این مطلب در جاى خودش خواهد آمد و آخرین پیامبرى كه از طرف خداى متعال، مبعوث مى‌شود مى‌بایست معارف و دستوراتى را كه تا پایان جهان، مورد نیاز انسانهاست در اختیار ایشان قرار دهد و از اینروى، بخش مهمى از تعالیم اسلام، مربوط به مسائل اجتماعى و اقتصادى و سیاسى است.

[2] . بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسانُ لِیَفْجُرَ أَمامَهُ، سوره القیامة، آیه 5.

[3] .سوره اعراف، آیه 179. آنان مانند چهارپایان بلكه گمراهترند آنان غافلانند.

[4] . سوره انفال، آیه 22. همانا بدترین جنبندگان نزد خدا كر و لالهایى هستند كه حقایق را درك نمى‌كنند.

دیدگاه خود را به اشتراک بگذارید.


آخرین مطالب سایت


توحید (خداشناسی)
توحید (خداشناسی)

یکی‌ از مسائل‌ بسیار اساسی‌ برای‌ آدمی، مسئلة‌ وجود خدا است. اعتقاد و یا عدم‌ اعتقاد به‌ خدا، در زندگی‌ انسان، بسیار نقش‌آفرین‌ است.

امامت مرتبه ای بالاتر از نبوت
امامت مرتبه ای بالاتر از نبوت

امامت مرتبه ای بالاتر از نبوت

صفات امام  (قسمت پنجم)
صفات امام (قسمت پنجم)

صفات امام (قسمت پنجم)



v>